آخرین خبرها
خانه / داستان و حکایت / داستان پزشکی : حکایت دکتر شیخ

داستان پزشکی : حکایت دکتر شیخ

داستانهای پزشکی

نویسنده: محمد حسین جعفریان

یکی از محلات حاشیه ‌ ای شهر مشهد « ‌ کوی طلاب ‌ » است. یا بهتر است بگویم بود. چون حالا به نوعی شده مرکز شهر! و یکی از محلات حاشیه ‌ ای کوی طلاب، « ‌ کوی پنج تن ‌ »؛ محله ‌ ای فقیر ‌ نشین در حاشیه شهر که کودکی و نوجوانی من در آنجا گذشت.

اگر شما هم بچه محلاتی از این دست در مشهد باشید، نام دکتر شیخ را حتماً شنیده ‌ اید. در روزگار کودکی و نوجوانی من، درمانگاه او یگانه جایی بود که می توانستید یک پزشک بسیار ارزان یا حتی رایگان بیابید تا شما را معاینه کند. عجیب مردی بود این دکتر شیخ. به تازگی دوستی پیامکی برایم فرستاد و باد این مرد را در خاطرم زنده کرد.

دکتر شیخ از مردم چیزی بابت ویزیت نمی ‌ گرفت. صندوقچه ‌ ای شبیه جعبه ‌ های رأی ‌ گیری! کنار میزش بود. هر کس اگر داشت و مایل بود به مقدار دلخواهش چیزی در آن جعبه می ‌ انداخت.

دختر دکتر نقل می کرد: « ‌ روزی دیدم پدرم سرگرم صاف کردن و شستن انبوهی از در فلزی بطری ‌ های نوشابه است. با حیرت پرسیدم: پدر جان بازی ‌ تان گرفته؟! با این ‌ ها چه کار دارید؟ و پدرم پاسخی داد که اشکم را درآورد. گفت: دخترم مردمی که می ‌ آیند اینجا شاید سرنوشابه گیرشان نیاید. تمیز هم باشد بهتر است تا آلودگی را از جاهای دیگر به مطب نیاورند. این ‌ ها را آخر شب جلوی پیاده ‌ روی سیمانی مطب می ‌ ریزم تا مردم دچار زحمت نشوند. بعضی ‌ ها خجالت می ‌ کشند پایان کاری چیزی داخل جعبه نیندازند.» باری حکایت آن بود که حق ویزیت دکتر در آن ایام پنج ریال بود. خیلی ‌ ها که همین را هم نداشتند و رو هم نداشتند و از محبت ‌ های دکتر شیخ شرمگین می ‌ شدند، سر فلزی صاف ‌ شده را از شکاف جعبه به درون می‌ ‌‌‌‌ انداختند تا صدایی شبیه افتادن سکه هم شنیده شود. حالا شما هم از رفتار این عارف بالله اشکتان درآمد یا نه؟

سبزی‌فروشی محل «سرشور» مشهد که در آغاز مطب دکتر آنجا بود، می‌گوید: «اوایل او را به نام نمی‌شناختم. چند بار اول صبحی می‌آمد و قیمت میوه‌ها و سبزی‌ها را می‌پرسید و می‌نوشت و خریداری نمی‌کرد. آخر عصبانی شدم. با عصبانیت گفتم مگر جناب‌عالی فضول محله‌ای؟ به تو چه؟ گفت: «‌من دکترم. می‌خواهم ارزان‌ترین‌ها را برای بیماران کم درآمدم تجویز کنم… »

بعله! عبادت به جز خدمت خلق نیست. قیاس کنید با حالا و انبوه جماعتی که در هر صنفی، بام تا شام، حرف از خدمت می‌زنند و چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند. یاد دکتر شیخ و دکتر شیخ‌ها بخیر! مولانای بلخی چه خوش فرمود: دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر/ کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

منبع: همشهری جوان، شماره۳۱۵
طب نبوی :

این حکایت را ذکر کردم تا مقایسه ای باشد بین  دیروز ما و امروز . که البته دیروزها  این افراد کم نبودند . اما امروز چی ؟

 

درباره‌ی طب نبوی

حیدر رحمانپور متولد1345 لیسانس زبان و ادبیات عرب پژوهشگر طب نبوی ، مشاور تغذیه قرآنی دارای گواهینامه طب سنتی وکارور گیاهان دارویی . عضو موسسه تحقیقات حجامت ایران

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد


9 × سه =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

بالا