آخرین خبرها
خانه / صفحه اصلی / ایمان و امید

ایمان و امید

 

20140211_144713

 

 

“امید و ایمان” و یا “ایمان و امید” و اصولاً ارتباط این دو کلمه با همدیگر و نیاز جامعه‌ی ما و به ویژه قشر جوان و تحصیل‌کرده و روشن‌فکر به ایمان و امید، در راه رسیدن به رشد و تعالی و توسعه‌ی شخصیتی به‌خوبی آشکار است؛ اما این‌که چگونه پیش از مرگ تمام ظرفیت‌ها و استعدادهای نهفته‌ای را که خداوند به همه ارزانی داشته شکوفا سازیم از دغدغه‌هایی بسیار مهم و اساسی به شمار می‌رود.
اما رابطه میان ایمان و امید چیست؟ آیا ما با امید به ایمان می‌رسیم و یا با ایمان به امید می‌رسیم؟
تصور کنید که در اتاقی کوچک و تاریک چهار شمع برافروخته شده‌اند و کسی که به آن‌جا وارد می‌شود و با دیدن شمع‌ها خوش‌حال می‌شود. شمع‌ها با یکدیگر سخنانی دارند؛ شمع اول شمع سلام است و به شمع‌های دیگر سلام می‌کند و از این‌که بقیه مانند او روشن هستند خوش‌حال است؛ چه زیباست که این احساس در همه وجود داشته باشد که با موفقیت دیگران خوش‌حال شوند و در عدم توفیق و ناامیدی دیگران خود را سهیم بدانند، و این خود از نشانه‌های ایمان است.
مدتی شمع اول روشن است، یک‌باره فکر بدی در ذهنش پیدا می‌شود و می‌گوید ممکن است خاموش شوم‌، و شروع به منفی‌بافی می‌کند‌ و یأس و ناامیدی او را فرا می‌گیرد و به‌دنبال آن نسیم آرامی می‌وزد و او را خاموش می‌کند. شمع‌های دیگر غصه‌دار می‌شوند؛ چون یکی از دوستانشان که منشأ نور بود خاموش شده است.
شمع دوم، شمع محبت است و او از همه بیش‌تر واکنش نشان می‌دهد؛ چون دوست دارد همه روشن باشند، همه بدرخشند و همه منشأ خیر باشند و شمع محبت به شدت تحت تأثیر قرار می‌گیرد و همین غصه‌دار شدنش سبب می‌شود که او هم خاموش شود.
نوبت به شمع سوم، یعنی شمع ایمان می‌رسد. شمع ایمان قدری مقاومتش بیش‌تر است و در مقابل خاموش شدن دو شمع سلام و محبت مقاومت می‌کند و می‌گوید من شمع ایمانم و بایستی به هر قیمتی که شده روشن باقی بمانم. از طرفی دوری از دوستان مشکل است و دو تن از دوستان عزیز و گرامی او رفته‌اند؛ این‌جاست که شمع ایمان هم نمی‌تواند دوام بیاورد و خاموش می‌شود.
از چهار شمع تنها یکی باقیست و آن شمع امید است. شمع امید مقاومت می‌کند و به هیچ قیمتی نمی‌خواهد خاموش شود؛ در همین لحظه کودکی در اتاق را می‌گشاید و می‌بیند که از چهار شمع تنها یکی روشن است. شمع امید را بر می‌دارد و با آن سایر شمع‌ها را روشن می‌کند و مجدداً شمع‌ها جان می‌گیرند و در کنار هم به فضای ظلمانی و تاریک، روشنی می‌بخشند.
آن اتاق دل‌های ماست، قلب‌هایی که در وجود ما می‌تپد، قلب‌هایی که حامل احساسات و ادراکات، شور و شعور، عقل و عشق است. در اتاق دل‌های کوچک هر یک از بندگان خداوند با رحمت واسعه‌ی خود این چهار شمع را برافروخته و هیچ دلی نیست که خالی از این شمع‌ها باشد؛ چرا؟ چون خدا ایمان را محبوب بندگان خود گردانده است:(وَلَـٰکِنَّ اللَّـهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ أُولَـٰئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ )﴿الحجرات: ٧﴾
اما نسیم‌هایی که می‌وزند، هر لحظه حیات این شمع‌ها را تهدید می‌کنند؛ این نسیم‌ها می‌وزند تا محبت را از میان انسان‌ها بردارند و وضعیتی را پدید آورند تا انسان‌ها یکدیگر را دوست نداشته باشند. اساس حرکت به سوی کمال، آموختن هنر دوست داشتن است. پیامبر صلی الله علیه و سلم در رابطه با ارتباط این واژه‌ها حدیث زیبایی دارد که امام مسلم، احمد و ابن‌ماجه روایت کرده‌اند، آن‌جا که خطاب به اصحابش می‌فرماید: «شما هرگز به بهشت وارد نمی‌شوید مگر این‌که ایمان بیاورید؛ و هرگز اهل ایمان نمی‌آورید مگر این‌که همدیگر را دوست داشته باشید؛ آیا شما را راهنمایی کنم به چیزی که اگر آن را انجام دهید همدیگر را دوست خواهید داشت؟» و به جای بغض و کینه، به جای خودبزرگ بینی، به جای غرور و منیت، محبت را در دل‌هایتان قرار دهید؟
درصد زیادی از مشکلات ناشی از فقدان محبت است. یکی از کارهایی که پیامبر صلی الله علیه و سلم در رابطه با اصحابش انجام داد این بود که آن‌ها را عملاً با مظاهر ایمان آشنا کرد. اساس ایمان، محبت و دوست داشتن همدیگر است که در رأس این دوست داشتن‌ها، دوست داشتن خدا، و بعد از محبت خدا، محبت پیامبر صلی الله علیه و سلم است.
کار به جایی رسید که وقتی مشرکین خُبیب – صحابی بزرگوار پیامبر صلی الله علیه و سلم را به سخت‌ترین شکل مورد شکنجه و اذیت و آزار قرار داده و تا حدّ مرگ او را شکنجه کردند که از پیامبر و محبت او دست بردارد؛ ابوسفیان که در آن زمان ایمان نیاورده بود خطاب به خُبیب می‌گوید: الآن که در زیر این شکنجه‌های بسیار سخت و طاقت‌فرسا هستی، دوست داری که محمد به جای تو بود؟ خبیب می‌گوید: اگر شکنجه‌هایتان از این هم سنگین‌تر و سخت‌تر شود حاضر نیستم که خاری به پای پیامبر فرو رود!
اگر مشکلی برای عزیزی از خواهران و برادران ایمانی پیش بیاید حداقلش این است که غصه بخوریم و اگر چنین نکنیم از لحاظ ایمانی مشکل داریم.
می‌گویند: به شیخ شبلی خبر دادند که مغازه‌های بازار همه سوخت و تنها مغازه‌ی شما سالم باقی مانده است. گفت: الحمدلله که دکان من سالم باقی مانده است. یک‌باره به خود آمد و گفت: ای دل غافل، الحمدلله برای این‌که تنها دکان من سالم مانده و دکان‌های بقیه سوخته است؟ و مدت زیادی برای همین الحمدلله گفتن استغفار کرد، که خداوندا به خاطر الحمدلله گفتنم مرا ببخشای.
شمع سلام و محبت و ایمان و امید در دل‌های ما در معرض آسیب‌های متعددی هستند. آسیب‌ها و دردهای فکری، روحی، ایمانی، مادی؛ برای رسیدن به محبت، پیامبر ص راه‌کاری را فرموده است: «آیا شما را به چیزی دلالت کنم که اگر آن را انجام دهید همدیگر را دوست خواهید داشت؟» گفتند: بله، یا رسول الله! فرمود: «سلام را در میان خود شایع کنید تا همدیگر را دوست بدارید.» سلامی که حامل سلامتی و امنیت برای همگان باشد.
عبدالله بن سَلام که قبلاً از علمای یهود بود، وقتی که برای مناظره با پیامبر صلی الله علیه و سلم می‌آید تا او را از میدان دعوت خارج کند – اما پیامبر، پیامبری است که صاحب نظر است، پیامبری است که جذابیت خود را از منبع پر فیض و صفای وحی کسب کرده است، پیامبری است که خداوند او را محبوب بندگان خود قرار داده است – وقتی که می‌خواهد با پیامبر ص صحبت کند نگاهی به صورت مبارک ایشان می¬اندازد و صحبت می¬کند و چیزی نمی‌گوید. از او می¬پرسند که چه اتفاقی افتاده و چرا رنگت تغییر کرده است؟ عبدالله بن سلام می‌گوید: قسم به خدا چهره¬ای که من دیدم چهره‌ی انسان دروغ‌گو نیست.
عبدالله چون علم دارد، خداوند به او کمک می‌کند و راه را به او نشان می‌دهد و اسلام می¬آورد. عبدالله با معلوماتی که دارد از پیامبری امی می‌خواهد تا او را سفارش کند؛ و اولین سفارش پیامبر ص که در صحیح بخاری آمده این است که می‌گوید: یا عبدالله، برو و به مردم بگو: «یا أیّها النّاسُ أَطعِمُوا الطّعامَ: ای ‌مردمان، تا می‌توانید شکم‌های دیگران را سیر کنید چه گرسنه و چه غیرگرسنه؛ چون اطعام مردمان یکی از فضایل و ارزش‌هاست. و به مردم بگو: أَفشوا السَّلامَ: سلام را شایع سازید؛ فرهنگ سلام را میان¬خود حاکم کنید تا به سلامتی شخصیتی برسید؛ وَصَلُّوا باللَّیلِ: و شب‌ها را با راز و نیاز و عبادت خدا سپری کنید؛ والناس نیام: در آن حالی که مردمان خواب هستند؛ ‌تَدخُلوا الْجنَّهَ بسلامٍ: به سلامتی داخل بهشت ‌می‌شوید.»
لازم است یک ارزیابی در رابطه با چهار شمع خود داشته باشیم. خداوند این چهار شمع را بدون استثناء با لطف و کرم و مهربانیش در وجود همه‌ی بندگان برافروخته است؛ و شمع امید ما را به شمع ایمان می‌رساند، چنان‌که نقطه‌ی مقابل امید، یأس است و یأس منجر به کفر می‌شود و انسان‌های مأیوس از لحاظ شخصیتی آسیب‌پذیرترین انسان‌ها در مسیر کفر و انحراف هستند، و انسان‌های امیدوار از هر لحاظ برای مؤمن شدن آماده هستند؛ لذا ابتدا باید بذر امید را در وجود کاشت تا به ثمر بنشیند و از بذر مبارک امید شکوفه‌ی ایمان، شکوفه‌ی محبت و شکوفه‌ی سلام بروید.
نکته‌ی دیگر این است ‌که در هر حادثه و مشکل فردی و اجتماعی نباید که این شمع‌ها به خاموشی بگروند و هرجا که احساس شد یکی از این شمع‌ها به ویژه شمع امید در معرض خاموش شدن است باید از خاموش شدنش جلوگیری شود.
خداوند همه را اهل سلام، اهل محبت، اهل ایمان و اهل امید بگرداند

منبع:

سایت استاد دکتر محمود ویسی

درباره‌ی طب نبوی

حیدر رحمانپور متولد1345 لیسانس زبان و ادبیات عرب پژوهشگر طب نبوی ، مشاور تغذیه قرآنی دارای گواهینامه طب سنتی وکارور گیاهان دارویی . عضو موسسه تحقیقات حجامت ایران

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد


× 1 = هفت

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

بالا