آخرین خبرها
خانه / داستان و حکایت / ادبیات طبی:نعمتهای الهی و سلامتی در بوستان سعدی.

ادبیات طبی:نعمتهای الهی و سلامتی در بوستان سعدی.

20140218646

 

 

 

 

 

شب ازبهرآسیاش تست و،روز
مه روشن ومهر گیتی فروز
سپهرازبرای توفراش وار

همی گستراند بساط بهار
اگربادوبرفست وباران ومیغ

وگررعدچوگان زند،برق تیغ
همه کارداران فرمانبرند

که تخم تودرخاک می پرورند
اگرتشنه مانی، زسختی مجوش

که سقّای ابرآبت آردبدوش
زخاک آوردرنگ وبوی وطعام

تماشاگه دیده ومغز وکام
عسل دادت ازنخل ومنّ ازهوا

رُطَب دادت ازنخل ونخل ازنوا
همه نخلبندان بخایند دست

زحیرت ،که نخلی چنین کس نسبت
خوروماه وپروین برای تواند

قنادیل سقف سرای تواند
زخازا گل آوردوازنافه مشک

زرازکان وبرگ تر از چوب خشک
بدست خودش چشم وابرونگاشت

که مردم باغیارنتوان گذاشت
بجان گفت بایدنفس برنفس

که شکرش نه کار زبانست وبس
نگوییم ددودام ومور وسمک

که فوج ملایک براوج فلک
هنوز هم سپاس اندکی گفته اند

زبیور هزاران یکی گفته اند
کسی قیمت تندرستی شناخت

که یکچندبیچاره درتب گداخت
براندیش ازافتان وخیزان تب

که رنجور داند درازی شب
حکایت
سرشتست باری شفادرعسل       نه چندانکه زورآوردبااجل
عسل خوش کندزندگانرا مزاج     ولی دردمردن ندارد علاج
رمق مانده ای راکه جان ازبدن    برآمد،چه سودانگبین دردهن؟
یکی گرز پولادبرمغزخورد      کسی گفت صندل بمالش بدرد
زپیش خطر تاتوانی گریز     ولیکن مکن باقضا پنجه تیز
درون تابود قابل شراب واکل     بدن تازه رویست وپاکیزه شکل
خراب آنگه این خانه گرددتمام     که باهم نسازند طبع وطعام
مزاجت تروخشک وگرمست وسرد
مرکّب ازاین چارطبعست مرد
یکی زین چوبر دیگری یافت دست      ترازوی عدل طبیعت شکست
اگر باد سرد نفس نگذرد         تَف معده جان درخروش آورد
وگردیگ معده نجوشد طعام      تن نازنین راشود کارخام
دراینان نبندددل اهل شناخت      که پیوسته باهم نخواهند ساخت
توانائی تن مدان ازخورش      که لطف حقت میدهد پرورش
بحکمت زبان دادوگوش آفرید       که باشند صندوق دل راکلید

***

وگربنده چابک نباشد بکار

عزیزش ندارد خداوندگار
ولیکن خداوند بالا و پست

بعصیان دررزق برکس نیست
ادیم زمین سفره ی عام اوست

براین خوان یغما چه دشمن چه دوست
وگردردهد یک صلای کرم

عزازیل گوید نصیبی برم
زمشرق بمغرب مه وآفتاب

روان کردوبنهادگیتی برآب
زابرافکندقطره ای سوی یم

زصلب اوفتد نطفه ای درشکم
ازآن قطره لولوی لالاکند

وزین صورتی سروبالاکند
براوعلم یکذره پوشیده نیست

که پیداوپنهان بنزدش یکیست
نه هرجای مرکب توان تاختن

که جاها سپر باید انداختن
مگربوئی ازعشق مستت کند

طلبکار عهد الستت کند
بپای طلب ره بدانجابری

وز آنجا ببا ل محبت پری
دراین بحر جز مرد راهی نرفت

گم آن شد که دنبال داعی نرفت
خلاف پیغمبر کسی ره گزید

که هرگز بمنزل نخواهد رسید
مپندار سعدی که راه صفا

توان رفت جزبرپی مصطفئ

 

منبع : بوستان سعدی

درباره‌ی طب نبوی

حیدر رحمانپور متولد1345 لیسانس زبان و ادبیات عرب پژوهشگر طب نبوی ، مشاور تغذیه قرآنی دارای گواهینامه طب سنتی وکارور گیاهان دارویی . عضو موسسه تحقیقات حجامت ایران

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد


سه × = 18

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

بالا