آخرین خبرها
خانه / داستان و حکایت

بایگانی دسته بندی ها : داستان و حکایت

اشتراک به خبردهی

داستان پزشکی : حکایت دکتر شیخ

1622705_1573586842862155_1907707818729677473_n

داستانهای پزشکی نویسنده: محمد حسین جعفریان یکی از محلات حاشیه ‌ ای شهر مشهد « ‌ کوی طلاب ‌ » است. یا بهتر است بگویم بود. چون حالا به نوعی شده مرکز شهر! و یکی از محلات حاشیه ‌ ای کوی طلاب، « ‌ کوی پنج تن ‌ »؛ محله ‌ ای فقیر ‌ نشین در حاشیه شهر که کودکی ... بیشتر بخوانید »

حکایت دزد و کودک!!!

index.jpg12

  روزی دزدی به خانه ای رفت.از قضا زن و بچه ای خرد سال را در خانه دید.از ترس در پشت پرده پنهان شد.زن برای بچه خوردنی میپخت.زن برای بچه برنج پخت.چون غذا آماده شد مقداری از آن را در ظرفی کرد و پیش کودک نهاد.کودک گفت این کم است من بیشتر میخواهم.زن قدری دیگر به او داد.کودک دیگر بار ... بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه و عبرت آموز موش و هوش !!!

موش

می گویند  در ابتدا که   متخصصین  خواستند  به شیوه نوین با جمعیت موشها مبارزه کنند ؛ سم قوی اختراع کردند که سریع موشها را از پای در می آورد .  اما پس از گذشت مدتی با کمال تعجب مشاهده کردند که  جمعیت موشها کاهش زیادی  پیدا نکرده . با بررسیهای  متعدد به این نتیجه رسیدند که  از آن جاییکه موشها ... بیشتر بخوانید »

داستان واقعی :با هوشی پرنده یا اجل مار!!!

مار

یک پرنده برای خود لانه ای در جای بلندی از مسجد جامع ایاصوفیا در استانبول بنا کرد، وقتی می خواست وارد لانه اش شود تا به بچه هایش غذا دهد یک مار بزرگ را دید که وارد لانه اش شده است، او فورا فرار کرد و بعد از یک دقیقه بازگشت و شروع کرد به پرواز کردن در اطراف لانه، ... بیشتر بخوانید »

رمضان باطب نبوی(۵) ادبیات روزه: حکایت : حفظ زبان

index.jpg2

به طفلی درم رغبت روزه خاست … ندانستمی چپ کدام است و راست یکی عابد از پارسایان کوی … همی شستن آموختم دست و روی که بسم الله اول به سنت بگوی … دوم نیت آور، سوم کف بشوی پس آنگه دهن شوی و بینی سه بار … مناخر به انگشت کوچک بخار به سبابه دندان پیشین بمال … که ... بیشتر بخوانید »

داستان واقعی: ۱۵۰ کیلومتر تا جهنم!!!

جهنم

          یکی از برادران در مسجدی که در کنارش زندگی می کنم صحبت کرد و به خدا قسم خورد که او این داستان را از صاحبش شنیده است، این جوان توبه کننده می گوید: خداوند بر من منت نهاد و مرا از آتش نجات داد، وقتی میان من و آتش فقط یک ذرع باقی مانده بود. ... بیشتر بخوانید »

ادبیات طبی:نعمتهای الهی و سلامتی در بوستان سعدی.

index

          شب ازبهرآسیاش تست و،روز مه روشن ومهر گیتی فروز سپهرازبرای توفراش وار همی گستراند بساط بهار اگربادوبرفست وباران ومیغ وگررعدچوگان زند،برق تیغ همه کارداران فرمانبرند که تخم تودرخاک می پرورند اگرتشنه مانی، زسختی مجوش که سقّای ابرآبت آردبدوش زخاک آوردرنگ وبوی وطعام تماشاگه دیده ومغز وکام عسل دادت ازنخل ومنّ ازهوا رُطَب دادت ازنخل ونخل ... بیشتر بخوانید »

دعای گشایش سختیها و رفع مشکلات و گرفتاریها؛تقدیم به تو

        ابوبکر رازی می گوید: در اصفهان نزد ابونعیم حدیث می نوشتم، در آن جا شیخی به نام ابوبکر بود که مدار فتوا دور آن می چرخید، نزد سلطان سخن چینی او را کردند، او زندانی شد. من مصطفی ( صلی الله علیه و اله وسلم) را دیدم که جبرئیل در سمت راستش بود و لب هایش ... بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه و طنز طبی:جلو زبونت بگیری همه چیز حل میشه!!!

  زنی با سر و صورت کبود و زخمی  سراغ دکتر روانشناس میره ..دکتر می پرسه : چه اتفاقی افتاده؟ خانم در جواب میگه: دکتر، دیگه نمی دونم چکار کنم. هر وقت شوهرم عصبانی و ناراحت میاد خونه، منو زیر مشت و لگد له می کنه و عصبانیتش رو سر من خالی می کنه !!! دکتر گفت: خب دوای دردت ... بیشتر بخوانید »

دعا، مهم ترین عامل شفا!

دعا کن، شفا نزدیک است از بیماری گوشش رنج می برد، به بیمارستان رفت، پزشک بعد از معاینه، اعلان کرد که باید جراحی شود، به خودش مراجعه کرد، نمی خواست که چهره اش را برهنه کند و نپذیرفت. در این زمان پزشک یک زنی دیگر را به یاد آورد که همین کار را کرده بود، پس لبخند زد و گفت: ... بیشتر بخوانید »

بالا